عشق من
میدونی؟ یه جوری هستی. مثل خدا مثلا. خدا خیلی قویه ولی به بنده اش، به بنده ناچیزش اجازه هر کاری میده، انقدر که بنده خیال می کنه می تونه به جنگ خدا هم بره.
وقتی با اون چشمهات نگاهم می کنی احساس می کنم خدا داره بهم نگاه می کنه. نشستی اون جا و به رفتارهای احمقانه ام نگاه می کنی و به تلاشم برای این که قدرت مند به نظر برسم نگاه می کنی و کامل تر از اون هستی که ناقصی هایم رو ببینی و به رخم بکشی و قوی تر از اون که لازم باشه نشونم بدی در برابرت قدرتی ندارم.
نشستی و اجازه میدی نقش یک مرد رو برات بازی کنم در حالی که این خودمم که احتیاج به این نقش دارم نه تو