طاها! ما انزلنا
…نازل نکردیم تا در رنج افتی…

درباره رمان زمستان 62

این رمان داستان جلال آریان شخصیت معروف رمان های اسماعیل فصیح است در کنار چند شخصیت دیگر که در اهواز سال 62 زندگی زیر ترس جنگ و حمله و موشک باران را تجربه میکنند. آن چه که در رمان تعجب خواننده را برمی انگیزد رفتارها و دیدگاه های مخالف استاندارد های جمهوری اسلامی است و اینکه چگونه چنین کتابی مجوز چاپ گرفته است. اما هر چه پیشتر می رویم متوجه سیاست مداری اسماعیل فصیح می شویم. فصیح با ان که بسیاری از آداب و فرهنگ مورد قبول جمهوری اسلامی را در قصه زیر پا می گذارد اما هرگز با ایدئولوژی این نظام مخالفت نمی کند. فضای جبهه و جنگ را زیر سوال نمی برد. از ارائه چهره منفی از سران جمهوری اسلامی کاملا خودداری میکند و نسبت به آن ها هیچ جبهه گیری نشان نمی دهد. تنها از یک سری کارمندان و کارگزاران رده میانه دستگاه های دولتی انتقاد میکند و حتی از کارمندان رده پایین هم انتقاد نمیکند؛ هرچند که انها را صاحب قدرت تشخیص هم نمی بیند.زمستان 62 نوشته اسماعیل فصیح

دو شخصیت پررنگ داستان یعنی جلال آریان و منصور فرجام دو تکنوکرات هستند و تقریبا ایدئولوژی خاصی ندارند جز کار کردن درست. جلال آریان تا به آخر این گونه باقی می ماند اما منصور فرجام تحت تاثیر فداکاریهای مردم جنگ زده به رستگاری ایدوئولوژیک دست پیدا میکند.

شخصیت منصور فرجام را شاید بتوان با شخصیت اصلی رمان وداع با اسلحه همینگوی مقایسه کرد. کسی که در میانه یک جنگ گیر کرده است که از آن سر در نمی آورد و عاشق است. اما اگر در رمان همینگوی ایدئولوژی حاکم بی مایه و سست است در رمان زمستان 62 فضای ایدئولوژیک غالبتر از آن است که کسی بتواندخلاف جریان آن حرکت کند و سرانجام منصور فرجام هم با آن هم جریان می شود.

شخصیت های داستان همه خونگرمی جنوبی دارند و به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. جلال آریان و دوستانش از آزاداندیشی برخوردار هستند و در تقابل با دیگر فرهنگ ها و در مقابل فرهنگ جدید با سعه صدر برخورد می کنند. اگر چه فرهنگ مردم فرودست را نمیپسندند و پیرو آن فرهنگ نیستند اما خود را جدای از آن ها نمی بینند و تفرعن و گنده دماغی ندارند. رابطه کارگر و خدمتکار خانگی با آن ها یک طرفه نیست و اصل سفر جلال آریان به اهواز برای کمک رسانی به پسر خدمتکارش و پیدا کردن او در جبهه ها و فرستادنش به خانه است.

یکی از مزایای خواندن این رمان آشنایی با وضعیت اسفناک ادارات دولتی و احمقانگی استفاده از نیروهای مثلا متعهد به جای نیروهای متخصص است. به صورتی که وقتی یک شخص تکنوکرات مانند منصور فرجام که تنها هدفش کار کردن به بهترین نحو است به این سیستم وارد می شود سرانجام دلمرده و خسته بدون آن که کوچکترین کاری از پیش برده باشد افسرده و غمگین تنها راه را فرار می بیند؛ هر چند که فرار او رو به جلو است.

هنگامی که به زور یک سیستم سکولار را که دین در آن علی السویه است بخواهیم دینی کنیم به دیدگاه های افراط گرایانه ای می رسیم که در آن یک فرد متخصص به خاطر رعایت نکردن شئونات فرعی اسلامی (و نه اصول اساسی) مانند حجاب و یا تراشیدن ریش از سیستم اخراج می شود و فرد نامتخصص که ظاهرا متعهد است به جای او بر سر کار می آید.

پاسخی نیست به “درباره رمان زمستان 62”

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.